درباره این کتاب
عنوان اصلی:
I Ging: Das Buch der Wandlungen
ایجینگ: کتاب تغییرات
نویسنده: ریچارد ویلهلم
ویلهلم ای جینگ را صرفاً کتابی برای پیشگویی نمیدانست، بلکه آن را بیان فشردهای از نگرش چینی به جهان، انسان و دگرگونی میشمرد؛ نگرشی که بر هماهنگی میان آسمان، زمین و انسان و بر درک الگوهای تحول در طبیعت و زندگی تأکید دارد. از همین رو، ترجمهٔ او بیش از آنکه یک برگردان صرف از متن باشد، تلاشی برای انتقال روح سنت تفسیری چین به زبان و ذهنیت غربی بود.
شهرت جهانی این ترجمه تا اندازهٔ زیادی با استقبال و حمایت کارل گوستاو یونگ گره خورده است. یونگ که سالها با ویلهلم دوستی و همکاری داشت، برای ترجمهی کتابْ مقدمهای مشهور نوشت و ای جینگ را نمونهای برجسته از شیوهای متفاوت در فهم رابطهی میان رخدادها و معنا معرفی کرد؛ دیدگاهی که بعدها با نظریهٔ «همزمانی» (Synchronicity) او پیوند یافت. این مقدمه و نفوذِ فکریِ یونگْ موجب شد ای جینگ در جهانِ غربْ از قالب یک «کتاب فال شرقی» فراتر رود و بهعنوان اثری فلسفی، نمادین و روانشناختی مورد توجه قرار گیرد.
ترجمهٔ ویلهلم ـ که بعدها به وسیلهٔ کری باینز به انگلیسی برگردانده شد ـ همچنان یکی از پرخوانندهترین و تأثیرگذارترین ترجمههای ای جینگ در جهان غرب به شمار میآید و برای بسیاری از خوانندگان غربی، نخستین دریچهٔ آشنایی با این کتاب بوده است.
شش خطی 54
ازدواج خواهر کوچکتر، خدمتکار، زیردست (Guī Mèi)
اسامی و مفاهیم دیگر: دوشیزهای که ازدواج میکند، ازدواجی بیعشق، هوو شدن، صیغه، احساسات تند، ازدواجی نادرست، اقدام یکجانبه، پیشروی ناشایست، زن دوم
معرفی
سنجش:
به عهده گرفتن بداقبالی به بار میآورد.
چیزی نیست که هماهنگ و سودمند باشد.
این در مورد تمام روابط داوطلبانه (که تمایل و نیاز یک طرفه است) کاربرد دارد. در حالی که روابطی که به صورت قانونی تنظیم شدهاند نمایانگر پیوندی ثابت میان حقوق و وظایف هستند، روابطی که به خواست خود شخص ایجاد شوند، در طولانی مدت (برای پایدار ماندن) کاملاً وابسته به احتیاط توأم با خوشفکری است.
مهر و محبت به عنوان عنصر اصلی تمامی روابط جهان از اهمیت خاصی برخوردار است. چون اتحاد آسمان و زمین مبدأ تمام طبیعت (و سرشت ما) است. در میان انسانها نیز به همین ترتیب، محبتِ خودجوشْ اصلیترین عنصر اتحاد و به هم پیوستن است.
تصویر:
نگارهی «دوشیزهای که ازدواج میکند».
به این ترتیب انسان برتر فانی بودن (گذرا بودن همهچیز) را در نور پایان بیپایان درک میکند.
خط اول:
مرد تنبلی که توانایی قدم برداشتن دارد.
به عهده گرفتن چیزی خوش اقبالی در پی دارد.
این یعنی وقتی دختری با اجازهی زن اول وارد خانوادهای میشود، به رتبهی زن اول نمیرسد و به صورت متواضعانهای در پس زمینه میماند. به هر حال، اگر او این را درک کند که چگونه خود را با روند چیزها هماهنگ کند، جایگاه او کاملاً رضایت بخش خواهد بود و در زیر سایهی عشق شوهری که پدر فرزندان او است احساس سرپناه داشتن میکند.
معنای یکسانی در روابط میان مقامات نیز از آن برداشت میشود. فردی ممکن است از رابطهی شخصی با یک شاهزاده لذت ببرد و مورد اعتماد او واقع شود. در بیرون این فرد باید با درایتِ خودْ در پشت وزرای سطح بالاتر باقی بماند، اما، گرچه سطحی که دارد او را (از انجام بسیاری از کارها) باز داشته است، طوری که انگار فلج شده است، با این حال او میتواند به واسطهی طبع مهربانی که دارد دستاوردهایی داشته باشد.
خط دوم:
استواریِ مرد تنها هماهنگ و سودمند است.
خط سوم:
دوشیزهای که به عنوان کنیز ازدواج میکند.
او به صورت صیغهای ازدواج میکند.
این وضعیتی را به تصویر میکشد که فرد بسیار مشتاق خوشیهایی است که به صورت معمول قابل دستیابی نیستند. او وارد وضعیتهایی میشود که روی هم رفته با عزت نفس او هماهنگ نیست.
قضاوت و اخطاری به این خط اضافه نشده است؛ این خط فقط چیزی که هست را بیان میکند تا همه بتوانند از آن درسی بگیرند.
خط چهارم:
ازدواج دیر هنگام در مسیر درستش صورت میگیرد.
خط پنجم:
لباس گلدوزی شدهی شاهدخت به مجللی لباس ساقدوش نیست.
ماهی که نزدیک به کامل شدن است، خوش اقبالی با خود میآورد.
ما اینجا دختر اشراف زادهای را میبینیم که با مردی با شرایط میانه ازدواج میکند و این را درک میکند که چگونه خود را به زیبایی با شرایط جدید سازگار کند. او از تمام غرورهای ناشی از تجملات ظاهری آزاد است و مقام و رتبهی خود را هنگام ازدواج فراموش کرده و جایگاهی پایینتر از همسرش اختیار میکند. درست مثل ماه پیش از کامل شدن، مستقیماً رو به خورشید نمیکند.
خط ششم:
مرد به گوسفندی خنجر میزند، اما خونی از آن جاری نمیشود.
(به این ترتیب) هیچ عمل هماهنگ و سودمندی انجام نمیشود.
گفتارهای شش خطی 54
عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
--
در پس هر گـریه آخر خنده ایست مـرد آخربین مبارک بنده ایست
--
هـرکه اول بین بود اعمی بود هـرکه آخر بین چه با معنی بود
چشـم آخربین تواند دید راست چشم اول بین غرور است و خطاست
هـرکه آخربین تر او مسعودتر هـر که اول بین تر او مطرودتر
هـرکه اول بنگرد پایان کار انـدر آخر او نگردد شرمسار
حکم چون بر عاقبت اندیشی است پادشـاهی بنده درویشــی است (مولوی - مثنوی معنوی)
در این گُوا(ششخطی)، شاه ون از تصویر ازدواج برای توصیف رابطهی خود با ستمگر استفاده میکند. شاه ون زمانی را به یاد آورد که در دربار حاکم مستبد کار میکرد. این دقیقاً مانند وضعیت دختری تازهعروس بود. او در ابتدا هیچ قدرتی در دربار نداشت. هر پیشروی منجر به بدبختی میشد؛ هیچ چیز سودمند نبود. دوک ژو مشکلات شاه ون را در دربار روایت میکند. شاه ون نرمی و اطاعت خود را حفظ کرد. او با فروتنی عمل کرد—حتی لباسش به اندازهی لباس خدمتکاران دربار باشکوه نبود. (هوآنگ)